زوال عقل

زوال عقل یک کاهش تدریجی عملکرد شناختی است که با مشکلات حافظه ، مشکل در برقراری ارتباط، اختلال در قضاوت و تفکر آشفته مشخص می شود. زوال عقل اغلب در حدود سن ۶۵ سالگی و بالاتر رخ می دهد، اما شکل شدیدتر زوال نسبت به پیری طبیعی است. افرادی که دچار زوال عقل می شوند ممکن است توانایی تنظیم احساسات خود، به ویژه خشم را از دست بدهند و شخصیت آنها ممکن است تغییر کند

زوال عقل چیست؟

زوال عقل یک اصطلاح کلی است که به زوال شناختی مرتبط با افزایش سن اشاره دارد که در اثر عوامل مختلف و همچنین فرآیند پیری در برخی افراد ایجاد می شود. این اصطلاح همچنین برای اشاره به طیف وسیعی از علائم، از برخی مشکلات جزئی در عملکرد تا اختلال شدید استفاده می‌شود. شایع ترین نوع زوال عقل، بیماری آلزایمر است، وضعیتی که بیش از ۵ میلیون آمریکایی را تحت تاثیر قرار می دهد. در حال حاضر هیچ درمانی برای اکثر انواع زوال عقل وجود ندارد، اما درمان های خاصی می توانند به کاهش موقت علائم کمک کنند.

 

علائم هشدار دهنده زوال عقل چیست؟

هنگامی که فردی مشکلات حافظه و تفکر را تجربه می کند که مانع از عملکرد طبیعی او به طور مداوم می شود، دچار زوال عقل می شود . سه علامت قرمز اصلی برای زوال عقل وجود دارد:

  • فرد، خانواده یا پزشک نگران کاهش قابل توجهی در حافظه و توانایی تفکر است.
  • عملکرد آنها در آزمون های تفکر یا حافظه مختل شده است.
  • و/یا مسائل مربوط به مشکلات تفکر و حافظه در فعالیت های روزمره، از پیچیده (تمیز کردن، آشپزی، مصرف دارو) گرفته تا کارهای ساده (حمام کردن، لباس پوشیدن، غذا خوردن و استفاده از حمام) تداخل دارند.

چگونه به زوال عقل مبتلا می شوید؟

زوال عقل یک تشخیص نیست – چیزی در مورد علت اصلی اختلال تفکر و حافظه نمی گوید. زوال عقل می تواند ناشی از عوامل مختلفی از جمله اختلالات تیروئید، کمبود ویتامین، عوارض جانبی داروها، افسردگی ، اضطراب ، عفونت ها، سکته مغزی، بیماری پارکینسون و سایر مشکلات پزشکی باشد. در برخی موارد، در صورت تشخیص زودهنگام و درمان به موقع، اختلال شناختی ممکن است برگشت پذیر باشد.

 

 

 

 

توانمندسازی کارکردهای شناختی مغز در دانش آموزان

تهیه و تنظیم : زهرا رفیعی ، روانشناس و درمانگر شناختی

 

  • اگر فرزنددانش آموز شما برای شروع به انجام دادن تکالیفش طفره می رود ،
  • اگر در حین نوشتن مشق هایش، شما را کلافه می کند،
  • اگر در زمان مشق نوشتن بارها به بهانه خوراکی خوردن ،بازی کردن ، خسته شدن و کار داشتن از انجام تکالیف بر می خیزد،
  • اگر زمان زیادی را صرف نوشتن تکلیف می کند،
  • اگر نمی تواند چند کار را پشت سر هم انجام دهد،
  • اگر وسایلش را مرتب جا می گذارد،
  • اگر به راحتی حواسش پرت می شود،
  • اگر برای انجام یکسری فعالیتها نیاز به یادآوری دارد،
  • اگر نامنظم و شلخته است ،
  • اگر در انجام کارهای ظریف مثل بستن دگمه ،زیپ و بند کفش مشکل دارد ،
  • اگر کارها را سرسری انجام می دهد،

به عنوان یک والد مسئولیت پذیر ، این علائم را به عنوان زنگ خطر در نظر بگیرید.

 

اگر فرزند من بعضی یا تمام این علائم را داشته باشد ، چه پیامدهایی برای او دارد؟

  • این علائم می تواند در انجام فعالیتهای روزمره اختلال ایجاد کند.
  • عملکرد تحصیلی کودک را به شدت کاهش می دهد و حتی در بعضی موراد منجر به ترک تحصیل می شود.
  • عزت نفس کودک را خدشه دار می کند.
  • سطح اضطراب کودک بالا می رود.
  • ممکن است فرزند شما هوش متعادلی داشته باشد ، ولی این علائم مانع بروز شکوفایی استعدادها و توانایی هایش می شود.
  • ممکن است به خود یا دیگران آسیب برساند.
  • در ارتباط با دوستان و همسالانش طرد می شود.
  • لجبازی ، پرخاشگری ، گوشه گیری و نهایتاً افسردگی به وقوع می پیوندد.
  • مهارتهای زندگی را به خوبی فرانمی گیرد.
  • در آینده ممکن است مرتب شغل عوض کند و ثبات شغلی نداشته باشد .
  • در انتخابهایش دچار شتابزدگی و تکانشگری می شود و اگر مرتب تکرار شود ، احساس پشیمانی و کافی نبودن را تجربه خواهد کرد.

 من به عنوان یک والد با کودکی که این نشانه ها را دارد ، چه کنم ؟؟

امروزه با پیشرفتهایی که در حوزه روانشناسی به ویژه علوم شناختی حاصل شده ،امیدها و افق های روشنی پیش روی خانواده ها و کودکان با این نیازها وجود دارد.

شما به عنوان والد روشن بین و مسئولیت پذیر و فعال باید :

اول : بر روی نقاط مثبت و توانایی های بالقوه کودکتان تمرکز کنید و امیدوار باشید که کودک شما با پیگیری های شما هر روز توانمندتر خواهد شد.

دوم : به هیچ وجه روی این علائم تمرکز نکنید و نگرانی ها را دامن نزنید.

سوم : به عنوان یک والد بررسی کنید که  خودشما یا همسرتان در زمان کودکی یا در زمان فعلی با چنین مشکلاتی درگیر هستید؟ در صورتی که پاسخ شما مثبت است ، با کارشناسان ما در تماس باشید.

چهارم : به عنوان یک اقدام راهگشا و اولیه در جلسات ویژه فرزند پروری کودکان با نقص توجه شرکت کنید . در این جلسات یاد می گیرید که چگونه در محیط طبیعی کودک به شیوه ای برخورد کنید که دقت و تمرکز او را افزایش دهید ، بدون اینکه کوچکترین خللی در روابط شما ایجاد کند .

پنجم : از خدمات تخصصی مرکز مشاوره و روانشناسی موج استفاده کنید . هدف از ارائه این نوع خدمات ، افزایش مهارت های مختلف شناختی مورد نیاز برای جبران کمبود توجه در کودکان است . به یاد داشته باشد کیفیت خدمات بسیار مهم است. شما با کمترین هزینه بهترین خدمات را نزد متخصصان این حوزه در مرکز مشاوره و روانشناسی موج دریافت خواهید کرد.

مرکز مشاوره و روانشناسی موج با استفاده از دانش روز روانشناسی، علوم شناختی و علوم توانبخشی در نظر دارد تا به دنبال ارزیابی صحیح با استفاده از ابزارهای پیشرفته ، مداخلات مناسب برای توانمندسازی کارکردهای شناختی مغز را برای کودکان شما ارائه دهد.

 

 

مغز سالمند

ترجمه و گردآوری: زهرا رفیعی کارشناس ارشد روانشناسی

سن خرد و اعتدال می آورد، اما می تواند آن لحظه بزرگ سالمندی ضرب المثلی را نیز به ارمغان بیاورد. آن لحظه ای است که نمی توانید نام همسایه قدیمی خود را به خاطر بیاورید، یا فراموش می کنید که عینک خود را کجا گذاشته اید، یا اینکه اجاق گاز را خاموش کرده اید. مسلماً کار به خاطر سپردن نام به خودی خود آسان نیست. نام در حافظه بلند مدت شما ثبت می شود و ممکن است برای بازیابی آن به یک نشانه یا ماشه نیاز داشته باشید. بی‌پرده کردن به این شکل، ایده‌ای درباره آنچه که زوال شناختی مرتبط با سن می‌تواند به دنبال داشته باشد، به دست می‌دهد. خوشبختانه راه هایی برای جلوگیری از این کاهش وجود دارد.

سن خرد و اعتدال می آورد، اما می تواند آن لحظه بزرگ سالمندی ضرب المثلی را نیز به ارمغان بیاورد. آن لحظه ای است که نمی توانید نام همسایه قدیمی خود را به خاطر بیاورید، یا فراموش می کنید که عینک خود را کجا گذاشته اید، یا اینکه اجاق گاز را خاموش کرده اید. مسلماً کار به خاطر سپردن نام به خودی خود آسان نیست. نام در حافظه بلند مدت شما ثبت می شود و ممکن است برای بازیابی آن به یک نشانه یا ماشه نیاز داشته باشید. بی‌پرده کردن به این شکل، ایده‌ای درباره آنچه که زوال شناختی مرتبط با سن می‌تواند به دنبال داشته باشد، به دست می‌دهد. خوشبختانه راه هایی برای جلوگیری از این کاهش وجود دارد

اختلال شناختی خفیف

اختلال شناختی خفیف (MCI) اصطلاحی است که زمانی استفاده می‌شود که تفکر انتقادی، حافظه و/یا مهارت‌های زبانی و ارتباطی تا حدودی به خطر بیفتد، اما از عملکرد روزمره جلوگیری نمی‌کند. برای برخی، اختلال شناختی خفیف به کاهش قابل توجه شناختی به شکل زوال عقل و بیماری آلزایمر پیشرفت می کند. اما برای اکثریت افراد مبتلا به MCI، این یک “روال  جدید زندگی ” است که خود و عزیزان باید به آن عادت کنند. و از هر پنج نفر، یک نفر در واقع شاهد معکوس شدن علائم است و در طی چند ماه یا سال، توانایی های شناختی بیشتری را به دست می آورد. با توجه به آکادمی نورولوژی آمریکا، AAN، اختلال خفیف در ۸ درصد از افراد ۶۵ تا ۶۹ ساله، تا ۱۵ درصد از افراد ۷۵ تا ۷۹ ساله و تا ۳۷ درصد از افراد ۸۵ سال و بالاتر ظاهر می شود

عزیزان مبتلا به این سطح از اختلال ممکن است این علائم و نشانه ها را نشان دهد:

  • استدلال و قضاوت به خطر افتاده
  • نمی تواند تصمیم بگیرد
  • حواسش پرت می شود و تمرکز خود را از دست می دهد
  • مکالمات را فراموش می کند و تکرار می کند
  • قرار ملاقات ها را فراموش می کند
  • نام افراد را فراموش می کند
  • نمی تواند همیشه کلمات را به خاطر بسپارد.

آیا با افزایش سن مغز ما کوچک می شود؟

ضخامت و حجم قشر مغز به خصوص در قشر پیشانی با افزایش سن تا حدودی کاهش می یابد،. این از دست دادن توده مغزی  عواقب شناختی دارد، اما نیازی نیست اساساً توانایی فرد در جهت یابی در جهان را تغییر دهد. فراتر از این انقباض طبیعی، از دست دادن ماده خاکستری برای افراد مبتلا به زوال عقل می تواند بسیار بیشتر باشد.

 آیا فرد می تواند با داشتن اختلال شناختی خفیف عملکرد طبیعی در زندگی روزمره داشته باشد؟

بله. ممکن است متوجه شوید که فرد مورد علاقه شما فراموشکارتر است و به زمان بیشتری برای سازماندهی خود نیاز دارد و نگران  کاهش حافظه و تفکر است . با این حال، عملکرد روزانه فرد عادی باقی می ماند، آنها می توانند برنامه خود را مدیریت کنند، خواربارفروشی کنند، غذاها را آماده کنند، رانندگی کنند، و بسیاری از کارهای دیگر را انجام دهند. این نوع اختلال یک بیماری نیست، یک ویژگی است.

آیا پدربزرگ من می تواند به عملکرد عادی خود بازگردد؟

افراد مبتلا به اختلال شناختی خفیف می توانند به سطح طبیعی عملکرد شناختی خود بازگردند . در واقع، از هر پنج نفری که دارای اختلال شناختی خفیف هستند، یک نفر در سه تا چهار سال پس از تشخیص اولیه، به عملکرد قبلی خود باز می گردد.

 

آیا دارویی وجود دارد که به عملکرد شناختی کمک کند؟

مطالعه‌ای در UC سانفرانسیسکو که داروی آزمایشی ISRIB را مورد بررسی قرار داد، محققان دریافتند که چند دوز از این دارو در موش‌ها می‌تواند عملکرد مرتبط با افزایش سن را در انعطاف‌پذیری ذهنی و همچنین حافظه معکوس کند. این دارو قبلاً مورد مطالعه قرار گرفته است و به عملکرد حافظه در موارد سندرم داون و آسیب مغزی تروماتیک کمک کرده است.

 

اختلال شناختی متوسط

زوال عقل یک آسیب جدی تر از MCI است. این یک اصطلاح چتر است و آلزایمر رایج ترین شکل آن است. در واقع، آلزایمر عامل ۶۰ تا ۸۰ درصد تمام زوال عقل ها است. همچنین، زوال عقل یک بیماری خاص نیست. انواع مختلفی از زوال عقل از جمله بیماری کروتسفلد-جاکوب، فرونتوتمپورال، بیماری هانتینگتون، دمانس عروقی و غیره وجود دارد. همه اینها می تواند بر حافظه، قضاوت، توجه، زبان و موارد دیگر تأثیر بگذارد. بیماری آلزایمر در ۷۰ درصد موارد باعث زوال عقل می شود، بنابراین به راحتی می توان آلزایمر را با زوال عقل اشتباه گرفت.

در اینجا علائم و نشانه هایی وجود دارد که ممکن است در فرد مورد علاقه خود مشاهده کنید:
● از دست دادن حافظه
● از دست دادن استدلال و قضاوت
● تصمیم گیری ضعیف
● نمی تواند تمرکز کند
● مکالمات را فراموش می کند و تکرار می کند
● قرار ملاقات ها را فراموش می کند
● نام افراد را فراموش می کند
● کلمات، اعداد ،تلفن را به خاطر نمی آورد.
● مشکل در برقراری ارتباط
● مشکل در کارهای بصری و فضایی
● نمی تواند مساله را حل کند
● احساس سردرگمی می کند
● عدم احساس زمان و مکان
● ممکن است سرگردان باشد
● نمی تواند کارهای روزمره را انجام دهد
● تغییرات شخصیتی

  • نوسانات خلقی، خشم های انفجاری

 

آیا مادرم می داند که او زوال عقل دارد؟

 

در مراحل اولیه زوال عقل، ممکن است عزیز شما متوجه باشد که چیزی اشتباه است، اما ممکن است مطمئن نباشد که چرا. تا حد زیادی، آنها آگاه نیستند که به زوال عقل مبتلا هستند و تلاش برای متقاعد کردن آنها مبنی بر وجود مشکل می تواند دشوار باشد. ممکن است منجر به مشاجره و بی اعتمادی از طرف عزیزتان شود. در عوض، آرام و دوست داشتنی بمانید تا از آشفتگی و به هم ریختگی آنها بکاهید.

 

در چه سنی ممکن است فرد دچار زوال عقل شود؟

خطر ابتلا به زوال عقل با افزایش سن افزایش می یابد. به عنوان مثال، بیماری آلزایمر در ۵ درصد از افراد بین ۶۵ تا ۷۵ سال رخ می دهد و هر چه سن بالاتر می رود این خطر به طور پیوسته افزایش می یابد. در واقع، تقریباً نیمی از افراد ۸۵ ساله یا بالاتر به آلزایمر مبتلا می‌شوند و حدود ۵ تا ۶ درصد از این افراد علائم را قبل از سن ۶۵ سالگی نشان می‌دهند. در حالی که به ندرت، آلزایمر زودرس می‌تواند در افراد ۳۰ تا ۴۰ ساله ظاهر شود.

 

آیا مردان بیشتر از زنان دچار زوال عقل می شوند؟

این اختلال هم مردان و هم زنان را  به یک اندازه تحت تأثیر قرار می دهد، اما زنان بیشتری تشخیص داده می شوند. به طور متوسط، زنان مبتلا به آلزایمر از دست دادن حافظه را به عنوان یک علامت اولیه نشان می دهند، در حالی که مردان مبتلا به این بیماری تغییراتی را در مهارت های رفتاری، حرکتی و زبانی نشان می دهند. علاوه بر این، مردان ،علائم را زودتر در حدود ۶۰ سالگی نشان دهند. و زنان بعد از ۷۰ سالگی تشخیص داده می شوند.

 

آیا می توانم عزیزم را برای مدت کوتاهی تنها بگذارم؟

اگر فرد مورد علاقه شما قادر به مدیریت فعالیت های روزمره مانند لباس پوشیدن و حمام کردن باشد، می توان او را برای مدت کوتاهی تنها گذاشت. اما وقتی برای انجام این فعالیت‌های اساسی به کمک نیاز دارند، یا اگر مضطرب یا پارانوئید هستند، عاقلانه نیست که آنها را به حال خود رها کنیم. آنها قادر به رسیدگی به شرایط اضطراری، مانند آتش سوزی یا اگر یک غریبه دم در آمد، نخواهند بود. همچنین این امکان وجود دارد که عزیز شما آدرس خانه را گم کند و در خیابان سرگردان شود.

 

پدربزرگ من چقدر می تواند با زوال عقل زندگی کند؟

پس از تشخیص، افراد مبتلا به زوال عقل به طور متوسط ​​چهار سال و نیم زنده می مانند. با این حال، این بستگی به سن فرد مورد علاقه شما در تشخیص دارد. اگر پدربزرگ در اوایل ۷۰ سالگی تشخیص داده شود، ممکن است تا یک دهه یا حتی بیشتر عمر کند، طبق تحقیقات دانشگاه کمبریج در بریتانیا، اگر در ۹۰ سالگی تشخیص داده شود، ممکن است تا ۴ سال زنده بماند. علاوه بر این، زنان پس از تشخیص بیشتر از مردان عمر می‌کنند و افرادی که ضعیف‌تر هستند زودتر از سایرین می‌میرند.

اختلال شناختی شدید چیست؟

اختلال شناختی شدید از جمله آلزایمر زمانی ایجاد می شود که مغز پلاک می سازد و نورون ها از بین می روند. این پلاک‌ها به پلاک‌های آمیلوئیدی معروف هستند که از سلول‌های پروتئین بتا آمیلوئید تشکیل شده‌اند، سخت هستند و بین سلول‌های عصبی جمع می‌شوند. طبق تحقیقات دانشگاه بوستون، زمانی که پلاک ها برای اولین بار تشکیل می شوند ، لزوماً مشکلی ایجاد نمی کنند، اما هنگامی که سلول های پاک کننده مغز برای پاسخ ایمنی بدن می رسند، شروع به واکنش به پلاک ها می کنند و یک واکنش التهابی رخ می دهد که ارتباط بین سلول های مغز را مختل می کند و در عملکرد مغز اختلال ایجاد می کند.

اولین بار چه زمانی متوجه علائم آلزایمر می شوید؟

بیماری آلزایمر سال ها قبل از آشکار شدن علائم در مغز شروع می شود. با گذشت زمان، عملکرد روزانه ممکن است طبیعی باشد در حالی که تفکر و حافظه تحت تأثیر قرار می گیرند. در این مرحله که گاهی به آن اختلال شناختی خفیف به دلیل بیماری آلزایمر می گویند ، یادگیری چیزهای جدید و به خاطر سپردن چیزهایی مانند قرار ملاقات با پزشک بسیار سخت می شود. ممکن است فرد مورد علاقه شما نیز وسایل خود را به اشتباه درج کند و در یافتن کلماتی که می خواهد بیان کند مشکل داشته باشد.

 

چه زمانی عملکرد روزمره مختل می شود؟

در مراحل بعدی، از دست دادن حافظه و تفکر آشفته ممکن است در مدیریت زندگی روزمره، مانند خرید مواد غذایی و پرداخت قبوض، اختلال ایجاد کند. بعداً لباس پوشیدن و حمام کردن سخت می شود. در مراحل حاد، ممکن است بیمار دچار بی اختیاری ادرار شود، اعضای خانواده را نشناسد و در برقراری ارتباط دچار مشکل شود. پیشرفت از خفیف به شدید می تواند از چهار تا ۱۲ سال طول بکشد.

 

آیا آلزایمر و سایر دمانس ها ارثی است؟

در بیشتر موارد، آلزایمر ارثی نیست. در واقع، بیشتر زوال عقل ها ارثی نیستند. برخی از انواع نادرتر زوال عقل، مانند زوال عقل زودرس یا بیماری پریون خانوادگی، ممکن است یک جزء ژنتیکی داشته باشند، اما سن فرد بزرگترین عامل خطر برای آسیب جدی تر است.

چگونه با پدربزرگم که آلزایمر دارد صحبت کنم؟

حواس عزیزشما به راحتی پرت می شود، زیرا توجه و تمرکز دشوار است. با او شمرده شمرده صحبت کنید و در چشمان او نگاه کنید. او کلمات را تکرار می کند، بر کلمات آشنا تکیه می کند، حرکات دست را ترجیح می دهد و چیزها را توصیف می کند و از کلمات شناخته شده قبلی ود استفاده نمی کند، زیرا ممکن است آن کلمات را به خاطر نیاورد. از طریق شخص دیگری صحبت نکنید و او را اصلاح نکنید. و گاهی فقط بودن برای گرفتن دست او بیشتر از کلمات ارزش دارد.

 

آلزایمر چگونه نام گرفت؟

نام بیماری آلزایمر از نام روانپزشک آلمانی آلویس آلزایمر گرفته شده است که هنگام بررسی بافت مغز بیمار آگوست دتر که در سال ۱۹۰۶ درگذشت، پلاک‌های آمیلوئید و گره‌های عصبی فیبریل را کشف کرد. این کشف اولین کشف در نوع خود بود و نشان داد که یک پروتئین با یک بیماری روانی مرتبط است.

 

 

 

 

.

ناسزاگویی: تحلیل سود و زیان

مردان به طور قابل توجهی سطوح بالاتری از ناسزاگویی را در مقایسه با زنان پیش بینی کردند

نکات کلیدی

  • فحش دادن می تواند باعث حواس پرتی شود و توانایی فرد را برای تحمل درد و ناراحتی افزایش دهد.
  • در تجارت، فحاشی می تواند به برند شما آسیب برساند.
  • فیلم‌ها آنقدر از فحاشی پر شده‌اند که دیگر برای ما عادی شده است

من عاشق فحاشی هستم، اما فکر می‌کنم اگر بیش از حد از آن استفاده شود، کمی بی‌معنی به نظر می‌رسد. فکر می کنم وقتی هوشمندانه از بین برود موثرتر است. من فحاشی هوشمندانه را دوست دارم. – کیتی آسلتون

فحاشی تا حدودی یک معما است. از جنبه مثبت می دانیم که تحقیقات نشان داده است که استفاده از فحاشی مزایای عاطفی قطعی دارد. ما همچنین از برخی نقاط منفی آشکار آن آگاه هستیم. در مورد استفاده از فحاشی چه احساسی دارید؟ چه احساسی نسبت به دیگران در اطرافتان دارید که از فحاشی استفاده می کنند؟ چگونه محیط یا محیط اجتماعی نگرش شما را نسبت به این موضوع تغییر می دهد؟ در مورد استفاده از ناسزاگویی به کودک نه ساله خود چه می گویید؟

واژه بی‌حرمتی از کلمه کلاسیک لاتین profanes  ، به معنای واقعی کلمه «قبل از (خارج) معبد»، pro به معنای «بیرون» و fanum  به معنای «معبد، پناهگاه» گرفته شده است. ریشه یابی واژه نشان می دهد که ناسزا به عنوان نامقدس تلقی می شد. این کلمه در دهه ۱۴۵۰ ابداع شد.

ما می توانیم استفاده اولیه از ناسزا (قرن وسطی) را به عنوان زبانی که برای دینداری توهین آمیز تلقی می شد ببینیم. توهین ممکن است حتی تلاشی ناامیدکننده برای جدا کردن خود از کلیسا باشد. شاید این یک شورش اولیه برای حرکت به سمت تفکر سکولارتر خارج از کنترل کلیسا بود.

تحول ناسزاگویی در طول قرن ها بسیار پیچیده تر شده است. ما تحقیقاتی داریم که هم از استفاده از ناسزا و هم بدگویی حمایت می‌کند .در مورد استفاده از ناسزاگویی هم نکات مثبت و هم منفی وجود دارد. بیایید ابتدا به مزایا و سپس هزینه ها نگاه کنیم.

مزایای استفاده از فحاشی

تحقیقات نشان داده است که استفاده از ناسزا فواید متعددی دارد. یک مطالعه در سال ۲۰۲۳ نشان داد که استفاده از زبان ناسزا به طور قابل توجهی با استرس  ، اضطراب و افسردگی رابطه معکوس دارد. افراد ناسزا بالاتر همچنین سطوح پایین‌تری از افسردگی   را نشان دادند. در مقایسه با افراد ناهنجار پایین تر. ناسزاگویی با سن؛ و تحصیلات ارتباط معنی‌داری نداشت. مردان به طور قابل توجهی سطوح بالاتری از ناسزا را در مقایسه با زنان پیش بینی کردند.

در مطالعه دیگری، محققان دریافتند که فحش دادن گاهی اوقات می‌تواند باعث تسکین درد و مزایای عاطفی شود:سمطالعات نشان می دهد که نفرین می تواند درک درد را کاهش دهد و یک اثر ضد درد قابل اندازه گیری را تا ۳۳ درصد ایجاد کند.

فحش دادن می تواند باعث حواس پرتی شود و توانایی فرد را برای تحمل درد و ناراحتی افزایش دهد.فحاشی می تواند به افراد کمک کند تا احساسات را پردازش کنند، پیوندهای اجتماعی برقرار کنند و احساسات خود را در زمینه های خاص بیان کنند.

به نظر می رسد ناسزاگویی از احساس استقلال و صداقت حمایت می کند که بسیاری از مردم آن را مایه دل شادی می دانند. پذیرش و تایید بسیاری وجود دارد که فحاشی به آنها این امکان را می دهد که مستقیم تر باشند و احساسات خود را به خطر نیندازند. این افراد می گویند که وقتی بدون محدودیت خود را ابراز می کنند، احساس واقعی بیشتری دارند.

هزینه های فحاشی کردن

در مطالعه‌ای در سال ۲۰۱۹، نشان داده شد سخنرانانی که از فحاشی استفاده می‌کنند، رتبه‌بندی ضعیف‌تری برای چندین متغیر از جمله برداشت کلی، هوش و قابل اعتماد بودن داشتند. گویندگانی که در دو جنس مختلط دشنام می‌دهند کمتر اجتماعی و مردانی که در زوج‌های مختلط دشنام می‌دهند توهین‌آمیزتر ارزیابی می‌شوند. انتخاب زبان اهمیت دارد، و برای درک تعصبات ناخودآگاهی که علیه کسانی که از فحاشی استفاده می کنند، به تحقیقات بیشتری نیاز است.

در تجارت، ناسزاگویی می تواند به برند شما آسیب برساند. از آنجا که فحش دادن مردم را از خود دور می کند، واقعاً می تواند برند شما را کاهش دهد. ما این را به طور شهودی می دانیم.

در یک مطالعه، CareerBuilder.com  دریافت که روسا تمایل دارند به کارمندانی که فحش می دهند نگاه تحقیر آمیز داشته باشند. استخدام‌کنندگان ورزشی می‌گویند که زبان زمخت می‌تواند فرصت‌های جذب دانشجویان کالج را به قیمت تمام کند.

مانند هر زبان تکراری، از جمله ناسزا، کلمات با استفاده بیش از حد قدرت و معنی خود را از دست می دهند. فیلم‌ها آنقدر از فحاشی آغشته شده‌اند که دیگر به سختی متوجه می‌شویم. قدرت پیام با استفاده بیش از حد کاهش یافته است.

تفاوتی ندارد در دنیای سخنرانی باشد یا وبلاگ نویسی و پادکست. بسیاری از مخاطبان ممکن است اهمیتی ندهند، اما قطعا بسیاری از آنها اهمیت خواهند داد.

بی احترامی به مخاطب بر پیام شما تأثیر می گذارد. پیام شما در حال بی ارزش شدن است. وقتی پیام شما کمرنگ شود، برند شما نیز افت می کند.

تکانش در مقابل تفکر

ناسزاگو فردی بدون فکر و تکانشی است. از آنجا که معمولاً احساساتی می شود، کمتر فکر می کند. واکنش‌های ناگهانی و تکانشی ما به چالش‌های زندگی گاهی می‌تواند خودکار و ناخودآگاه باشد. هرچند ناسزاگویی، خواه پرخاشگرانه، آزاردهنده یا تحقیرآمیز، عمدی نباشد، اما تاثیر واقعی خودش را می گذارد. رفتار تکانشی، از جمله ناسزاگویی، به احتمال زیاد از ناامیدی یا اضطراب ناشی می شود که می تواند به دور از کنترل آگاهانه باشد.

از طریق تفکر و آگاهی، تکانش گری ها می توانند دوباره تحت کنترل درآیند. اگر وقت بگذاریم و در مورد اینکه چه کلماتی برای موقعیت فعلی مناسب هستند فکر کنیم، می‌توانیم انتخابی‌تر و  سنجیده تر سخن بگوییم. حتی می‌توانیم با تلاش و خویشتن‌داری به سمت ناسزاگویی هوشمندانه‌تر حرکت کنیم.

References

Husain, W., Wasif, S. & Fatima, I. (2023). Profanity as a Self-Defense Mechanism and an Outlet for Emotional Catharsis in Stress, Anxiety, and Depression. Depress Res Treat. ۲۰۲۳:۲۰۲۳:۸۸۲۱۵۱۷. doi: 10.1155/2023/8821517.

 

 

 

۴ الگوی رایج کنترل اجباری در روابط

 

نکات  کلیدی

  • کنترل اجباری شکلی استراتژیک از آزار روانی و عاطفی مداوم است که مبتنی بر کنترل، دستکاری و سرکوب است.
  • کنترل اجباری اغلب با سوء استفاده ناشی از خودشیفتگی همراه است.
  • هر دو کنترل اجباری و پیوندهای آسیب زا مبتنی بر تقویت متناوب هستند.

وقتی به خشونت شریک صمیمی  فکر می کنیم ، ممکن است بلافاصله به سوء استفاده آشکار فیزیکی یا عاطفی فکر کنیم . با این حال، شکل دیگری از سوء استفاده وجود دارد که اغلب خیلی  ظریف رخ می دهد، زیرا ممکن است همیشه شامل تاکتیک‌هایی مانند روشن کردن گاز ، تحقیر آشکار یا خشونت فیزیکی نباشد.

کنترل اجباری شکلی استراتژیک از آزار روانی و عاطفی مداوم است که مبتنی بر کنترل، دستکاری و سرکوب است. زنان ۱۸ تا ۲۹ ساله در بالاترین خطر قرار دارند. سایر عوامل خطر عبارتند از: تحصیلات یا درآمد پایین، داشتن ویژگی های مرتبط با اختلال شخصیت مرزی ، وابستگی عاطفی یا مالی، اعتماد به نفس پایین ، و سابقه آزار جسمی.

کنترل اجباری شامل استفاده مداوم و فزاینده از راهبردهای دستکاری است که استقلال و احساس قربانی را سلب می کند. عدم تعادل قدرت و استثمار روانی و عاطفی برای آسیب رساندن سیستماتیک به شخص استفاده می‎شود.

آنچه غالباً کنترل اجباری را مضرتر می کند این است که شخص ممکن است تشخیص ندهد که تحت کنترل یا دستکاری قرار می‎گیرد تا زمانی که عزت، احساس امنیت و استقلال او از بین نرود. کنترل اجباری در « پیوندهای آسیب‌زا » دیده می‌شود، که اغلب در روابط توهین‌آمیز ناشی از سطوح بالای خودشیفتگی رخ می‌دهد . هر دو بر اساس چرخه‎های تقویت متناوب مثبت و منفی هستند.

از منظر عاطفی، شناختی و روانی، کنترل اجباری می تواند آسیب بیشتری به قربانی وارد کند، زیرا بسیاری از اوقات آسیب بلافاصله دیده نمی‎شود. ممکن است هیچ نشانه آشکار و آزار فیزیکی یا کلامی وجود نداشته باشد. این می تواند قربانی را زیر سوال ببرد که آیا آنچه که او تجربه می کند واقعاً بدرفتاری است.

چهار الگوی رایج که با کنترل اجباری مشاهده می شود عبارتند از:

۱- محدود کردن استقلال

وقتی یک رابطه عاشقانه جدید است، معمولاً این باور وجود دارد که فردی که می‌خواهد هر لحظه‌اش را با شریک زندگی خود بگذراند، نشانه آن است که برای شناختن او سرمایه‌گذاری کرده است. در حالی که این برای روابط سالم صادق است، اما در مورد کنترل اجباری صدق نمی کند.

استقلال شخص را می توان از چند جهت محدود کرد. برخی از تاکتیک‌های رایج عبارتند از: اجازه ندادن به کار کردن یا اخراج او، محدود کردن دسترسی به وسایل حمل و نقل، گفتن به دوستان او که در صورت تماس تلفنی در خانه نیستند، بی‌ارزش کردن انتخاب دوستان طرف مقابل، یافتن ایراداتی در سرگرمی‌هایشان، یا اصرار به آنها، خواستن رسید برای تأیید اینکه کجا بودند.

چیزی که اینها را بسیار خطرناک می کند این است که کنترل اجباری می‎تواند به عنوان تلاش برای “نجات” کسی باشد. از این نوع رفتار در عامیانه به عنوان “سندرم شوالیه سفید” یاد می شود. به عنوان مثال، به جای اجازه دادن به یک شریک به سر کار، ممکن است سعی کنند به عنوان یک “قهرمان” وارد شوند و به شریک خود بگویند که به شغلی نیاز ندارند و صورت حساب‎ها را پرداخت خواهند کرد. هنگامی که کنترل اجباری در جریان است، هدف این است که قربانی را از لحاظ مالی، عاطفی و روانی در جایی که خودمختاری محدود است به آنها متکی نگه داریم.

۲-استفاده از فناوری برای ردیابی

یک فرد ممکن است اصرار داشته باشد که دوربین ها را در خانه به عنوان یک سیستم امنیتی قرار دهد، یا ممکن است از نظارت دو طرفه برای صحبت با شریک زندگی خود استفاده کند. در حالی که دلیل ارائه شده ممکن است این باشد که شریک زندگی خود را ایمن نگه دارید یا با او در حین کار صحبت کنید، اما این دلیل بر نوع دوستی نیست بلکه بر اساس منافع شخصی و کنترل است.

به طور مشابه، ممکن است محدودیت‌هایی بر روی رایانه یا تلفن شخصی افراد اعمال شود، یا ممکن است با استفاده از یک نمایشگر از راه دور، رایانه دیگری را هک کنند تا آن را “اصلاح” کنند. در موارد دیگر، آنها ممکن است برای اطمینان از امنیت کافی رمز عبور بخواهند یا ممکن است یک ردیاب GPS را روی ماشین شریک زندگی خود قرار دهند.

چیزی که این اقدامات را تا این حد موذیانه می کند این است که ممکن است این پوشش به عنوان تلاش برای محافظت از شریک زندگی خود یا تأمین امنیت خانه آنها ظاهر شود – اما واقعیت این است که وقتی کنترل اجباری در بازی است، مبتنی بر نظارت و نظارت است.

۳-صمیمیت و رابطه جنسی به عنوان قدرت یا کنترل استفاده می شود

نشانه‌های آشکار کنترل اجباری ممکن است مبتنی بر ارائه «پیشنهادات» در مورد اینکه چه چیزی بپوشیم، چه چیزی را امتحان کنیم یا در اتاق خواب چه کاری انجام دهیم، باشد. انواع دیگر کنترل اجباری ممکن است پنهان‌تر باشد، که در آن برخی از مرزهای شخصی نقض می‌شود، صمیمیت رابطه‌ای فراتر رفته، یا خطوطی که قبلاً مورد بحث یا توافق قرار گرفته‌اند، عبور می‌کنند.

وقتی از رابطه جنسی یا صمیمیت به عنوان قدرت و کنترل استفاده می‌شود، می‌خواهد  در اتاق خواب «چیزهای تازه» یا «چیزی جدید را امتحان کنید». دستکاری ممکن است شامل التماس، تعارف، قول یا تمجید باشد. آنچه ممکن است به عنوان یک تجربه یک بار شروع شود ممکن است عادی تر شود یا خواسته های جدیدی به اتاق خواب آورده شود که می تواند بیشتر احساس استقلال شخصی یا مرزها را نقض کند.

۴- نظارت بر سلامت و بدن شریک زندگی

آنچه را که می خورد، چگونه می خوابد، یا لباسی که می پوشد توسط شریک زندگی خود دیکته می‎شود. آنها ممکن است مجاز به پوشیدن لباس‎های خاصی نباشند یا ممکن است از آنها خواسته شود که به برنامه روزانه خود پایبند باشند که چه زمانی بخوابند یا چه زمانی بیدار شوند. تعارف و تقویت متناوب مثبت ممکن است برای پایبندی به برنامه ارائه شود، یا ممکن است کنترل کننده شریک خود را به خاطر “خوب به نظر رسیدن” یا “کاهش وزن” تحسین کنددر انتهای طیف، کنترل اجباری ممکن است شامل نظارت بر میزان خوردن همسر، زمان خوردن، شمارش کالری، الزام او به رعایت یک برنامه ورزشی سفت و سخت یا خطرناک، یا محرومیت از مراقبت‌های بهداشتی در صورت وجود یک ضرورت پزشکی یا اورژانس باشد..

دریافت خدمات

کنترل اجباری شکل خطرناکی از سوء استفاده است زیرا ممکن است مورد توجه قرار نگیرد. به‌جای توهین، قربانی می‌تواند تمجید، ستایش یا « بمب عشقی » را به‌خاطر پیروی از دستکاری دریافت کند. ترک کردن می تواند بسیار دشوار باشد، به خصوص اگر عزت نفس و ارزش خود ما تحت تأثیر منفی قرار گرفته باشد. صحبت با یک روانشناس آموزش دیده در مورد روابط آزاردهنده و آسیب‎های رابطه ای می تواند کمک کند.

 

چرا کودکان نوپا با افراد ثروتمند بهتر از افراد فقیر رفتار می کنند؟

تحقیقات جدید نشان می دهد که کودکان از سنین پایین به افراد ثروتمند علاقه مند می شوند. چرا؟

 

ما در جهانی با نابرابری های اجتماعی زندگی می کنیم. اختلاف ش بین افراد فوق ثروتمند و بسیار فقیر سال به سال افزایش یافته است. و این تفاوت ثروت در بسیاری از زمینه های زندگی ما نفوذ می کند.

یک مطالعه جدید ریشه های این نگرش را نشان می دهد. یافته‌های تکان‌دهنده نشان می‌دهد که کودکان نوپا یک و نیم ساله در حال حاضر به افرادی که آنها را ثروتمند می‌شناسند ترجیح می‌دهند. آنها همچنین به احتمال زیاد به افراد ثروتمندتر کمک می کنند.

آنچه که تحقیقات نشان می دهد:

این مطالعه کودکان نوپا ۱۱ تا ۱۳ ماهه و ۱۴ تا ۱۸ ماهه را در هر دو تکلیف کمکی و ارزیابی مقایسه کرد. در حالی که گروه سنی خردسال تر (حدود یک سال) هیچ ترجیحی در ارزیابی یا کار کمک نشان ندادند، گروه سنی کمی بزرگتر (که شامل کودکان نوپا تا ۱۴ ماهگی بود) به طور سیستماتیک افراد ثروتمند را ترجیح می دادند.

مقایسه با گروه سنی خردسال تر نیز سرنخ‌هایی در مورد اینکه آیا این تأثیر ناشی از نگرش مثبت نسبت به افراد ثروتمند است یا عدم علاقه به افراد فقیر به ما می‌دهد. به نظر می رسد که این دومی است.

بچه های یک و نیم ساله نسبت به نیم سال قبل نسبت به افراد ثروتمند کمک کننده تر یا مثبت تر از آنها نبودند. اما در مورد افراد فقیر کمتر کمک کننده و کمتر مثبت بودند. بنابراین، پیام دقیق‌تر این مطالعات ممکن است این باشد که کودکان یک و نیم ساله از قبل نسبت به افراد فقیر تعصب نشان می‌دهند.

این نگرش ها از کجا می آیند؟

یک سوال بزرگ که در این مطالعه به آن پرداخته نشده است – و پرداختن به آن بسیار دشوارتر است – در مورد منشأ این منفی‌گرایی اولیه تکان دهنده نسبت به فقرا است. یک برداشت ناامیدکننده این است که این تعصب ضد فقر به نوعی ذاتی است – و بدون شک برخی از مکان‌های علم پاپ این مطالعات را به این شکل گزارش می‌کنند. اما این تنها یا حتی قانع‌کننده‌ترین راه برای خواندن نتایج نیست.

 

در اینجا، بسیار مهم است که توجه داشته باشیم که کودکان نوپا بین ۱۴ تا ۱۸ ماهگی شروع به تمایز بین ثروتمند و فقیر می کنند، که دقیقاً سنی است که توانایی های شناخت اجتماعی شروع به رشد می کند. بنابراین یک راه بسیار معقول‌تر برای ردیابی ریشه‌های این نگرش متفاوت نسبت به افراد ثروتمند و فقیر این است که کودکان نوپا به شدت تحت تأثیر نحوه واکنش مراقبین خود به افراد ثروتمند و فقیر هستند. کودکان یک ساله نسبت به کودکان یک و نیم ساله نسبت به نحوه برخورد و واکنش مراقبان خود نسبت به دیگران بسیار کمتر حساس هستند.

به بیان ساده، این احتمال وجود دارد که کودکان ۱۸ ماهه رفتار متفاوتی با فقرا داشته باشند، زیرا آنها بیشتر به نحوه رفتار مراقبین خود با فقرا توجه می کنند. مطالب زیادی در مورد اینکه چگونه طبقه و موقعیت اجتماعی-اقتصادی افراد بر رفتار ما به روش‌های ظریف تأثیر می‌گذارد نوشته شده است – اغلب به روش‌هایی که ما حتی از آنها آگاه نیستیم.

غذای آماده: کودکان نوپا به نحوه رفتار ما با دیگران توجه می کنند

ممکن است در هنگام ملاقات با افراد ثروتمند یا فقیر همیشه کنترل کاملی بر نحوه رفتار خود نداشته باشیم. اما کودکان ما حتی به ظریف‌ترین سرنخ‌ها نیز به طرز باورنکردنی حساس هستند. این مطالعه می تواند به عنوان یک علامت هشدار در مورد اینکه فرزندان ما چقدر از ما یاد می گیرند – و همه چیزهایی که آنها یاد می گیرند چیزی نیست که ما باید به آن افتخار کنیم.

دانستن اینکه برای چه چیزهایی ارزش قائل هستید به شما کمک می کند معنادارترین زندگی ممکن را بسازید

چگونه با ارزش های خود ارتباط برقرار کنید

اهداف خود را از ارزش ها متمایز کنید و جهت، معنا و انگیزه را به دست آورید .

استیون هیز، Ph.D.

یک بار، از یک مراجع خاص در مورد عمیق ترین ارزش هایش پرسیدم. او برای مدت طولانی مکث کرد و سرانجام گفت: “این ترسناک ترین چیزی است که تا به حال از من پرسیده شده است.” شروع کرد به گریه کردن. مدت‌هاست که به آن فکر نکرده‌ام.متأسفانه، این غیر معمول نیست. گرفتار شدن در عادات و کارهای روزمره به سادگی باعث می شود آنچه مهمتر از همه است را از دست بدهید. مانند یک چرخ دنده در یک ماشین، ممکن است در خارج عمل کنیم، اما در واقع در داخل گیر کرده ایم، همان حرکات قدیمی را تکرار می کنیم، قادر به تغییر یا حتی دیدن روش دیگری از زندگی نیستیم.

ما ممکن است بدون تفکر ارزش ها و اهداف دوستان و خانواده خود را اتخاذ کرده باشیم ، هرگز جرات نکردیم که از ترس اینکه از تربیت فرهنگی ما منحرف شوند ، خودمان را کشف کنیم . یا ممکن است ما به توانایی خود در پیگیری مسیری متفاوت شک داشته باشیم زیرا ما به اندازه کافی باهوش نیستیم ، به اندازه کافی اعتماد به نفس نداریم ، به اندازه کافی خوب و یا به سادگی کافی نیستیم.

دلایل زیادی وجود دارد که چرا ارتباط ما را از دست می‌دهد، و همگی منجر به رنج می‌شوند – زیرا انسان‌ها ماشین‌های بی‌ذهنی نیستند که از یک فیلمنامه برنامه‌ریزی شده پیروی می‌کنند، بلکه موجوداتی هستند که با اشتیاق برای معنا و هدایت خود نفس می‌کشند. بدون هدف، زندگی پوچ و کسل کننده می شود.

آنچه ارزش ها می توانند برای شما انجام دهند

ارزش‌ها ویژگی‌های برگزیده بودن و انجام دادن هستند، مانند پدر و مادری دلسوز، دوست قابل اعتماد بودن، دوست داشتنی، وفادار بودن، صادق بودن و شجاع بودن. آنها را می توان با افعال و قید بیان کرد، مانند آموزش دلسوزانه و سپاسگزاری . با این حال، آنها هدف نیستند. اهداف محدود هستند. آنها دستاوردهایی هستند و وقتی به آنها رسیدید، با آنها تمام شده اید. از سوی دیگر، ارزش‌ها راهنماهای بادوام و ابدی برای زندگی هستند. شما نمی توانید به یک ارزش دست یابید. شما فقط می توانید آن را با عمل مطابق با آن آشکار کنید.

ارزش‌های شما نه تنها به شما می‌گویند که تلاش‌ها و انرژی‌های خود را کجا متمرکز کنید، بلکه منبع جدیدی از انگیزه برای شما فراهم می‌کنند. تحمل دردی که در طول سفر خود مجبور به تحمل آن بوده اید، زمانی که در خدمت اهداف و ارزش های شما باشد، بسیار آسان تر می شود. و عمل کردن مطابق با عمیق‌ترین خواسته‌های قلبی شما، احساس رضایت و سرزندگی را به ارمغان می‌آورد که هیچ ثروت مادی با آن برابری نمی‌کند.ارزش هایی که انتخاب می کنید کاملاً به شما بستگی دارد. اگر نمی دانید این مقادیر چه می توانند باشند و چگونه آنها را پیاده سازی کنید، در اینجا چند مرحله آورده شده است.

گونه “من باید” به “من می خواهم” تبدیل می شود

با هدفمند کردن آنها به اهداف خود برسید.

ا معمولاً تصور می‌کنیم که مواجهه با موانع زیاد در حین دنبال کردن یک هدف، سطح انگیزه ما را تحت تأثیر قرار می‌دهد. با این حال، مطالعه‌ای که در مجله تحقیقات شخصیتی منتشر شده است، این منطق را تغییر می‌دهد و نشان می‌دهد که در واقع این انگیزه ما است که تعداد و دشواری موانعی را که با آن روبرو می‌شویم تعیین می‌کند.

وقتی هدفی را دنبال می‌کنند و سعی می‌کنند رفتارشان را تغییر دهند، اکثر مردم نیت بزرگی دارند. اما اغلب این نیات به عمل تبدیل نمی شوند. هر وسوسه‌ای که مانع رسیدن ما به اهدافمان شود، یکک مانع است. به عنوان مثال، وقتی هدف ما تغذیه سالم است، غذاهای ناسالم مانعی هستند و وقتی هدف ما مطالعه یا کار است، تلفن همراه و سایر عوامل حواس پرتی مانع هستند.موانع و سطح دشواری آنها می تواند توسط افراد مختلف متفاوت درک شود. شخصیت افراد، نوع هدفی که برای دستیابی به آن تلاش می‌کنند و قدرت میل آن‌ها، همگی عواملی هستند که در تعیین درک و ارتباط آن‌ها با موانع نقش دارند.

عامل مهم دیگر نوع انگیزه است. مطالعه کارلتون بین دو نوع انگیزه متفاوتی که ما هنگام دنبال کردن یک هدف تجربه می کنیم تمایز قائل می شود:

انگیزه خواستن نشان دهنده انگیزه درونی ماست – انجام کاری به این دلیل که شخصاً برای ما مهم است، جالب است یا به خوبی با ارزش های ما تطابق دارد.

انگیزه ناگزیر شامل رفتارهایی است که ما احساس می کنیم باید انجام دهیم – یا به این دلیل که شخص دیگری از ما آن را می خواهد یا انتظار دارد یا به این دلیل که اگر در آن رفتارها شرکت نکنیم احساس گناه می کنیم.

محققان هفت مطالعه انجام دادند که سطوح انگیزه شرکت‌کنندگان را با تعیین تکالیف مختلف و قرار دادن آنها در معرض وسوسه‌های مختلف، مانند پیتزا در طول جلسه هیئت مدیره، آزمایش کردند.

آنها دریافتند که افرادی که انگیزه تمایل نشان می دهند – یعنی افرادی که وظایف را با احساس علاقه شخصی انجام می دهند – آگاهانه خود را از موانع دور می کنند و در نتیجه رسیدن به هدف را برای خود آسان تر می کنند.

هدف یابی به معنای قوی بودن فوق العاده نیست. در عوض، دانستن چیزهایی است که ما را ضعیف می کند و فاصله ایمن با آنها را حفظ می کند.

چگونه این مشکل انگیزه را حل می کند؟

دو پیشنهاد برای کمک به مقابله با مشکل اجتناب ناپذیر انجام کارهایی که مجبوریم انجام دهیم. به جای اینکه هر بار برای انجام چنین کاری ناله کنید، انگیزه ی تمایل ایجاد کنید. به این فکر کنید که چگونه کار با ارزش ها و هویت شما مطابقت دارد . آن را به عنوان چیزی که بیشتر مورد نیاز است، دوباره قاب بندی کنید. شاید من برای یک کارگر وظیفه شناس ارزش قائل باشم. تکمیل آن گزارش وحشتناک با این مقدار مطابقت دارد. یا، من می خواهم در نهایت یک دامپزشک شوم. انجام تکالیف ریاضی برای رسیدن به آن هدف مهم است. آن را در لحظه لذت بخش تر کنید. آن را با چیزی که سرگرم کننده یا لذت بخش است، مانند گوش دادن به موسیقی، جفت کنید.

او می‌گوید: «اگر متوجه می‌شوید که هدفی را به دلایل ضروری دنبال می‌کنید، احتمالاً با آن هدف مبارزه می‌کنید. «شاید ارزش آن را داشته باشد که آن هدف را با هدفی که از نظر شخصی معنادارتر یا مهمتر است جایگزین کنیم. یا به جای آن، دلایل بیشتری برای دنبال کردن همان هدف پیدا کنید.

نزدیک شدن به یک کار با یک هدف ذاتی، بهترین موقعیت را برای انجام واقعی و با خوشحالی آن به شما می دهد.

دلسوزی به خود اولویت شماست. فراموش می کنیم که باید با خود مهربان باشیم. این بهترین راه برای کاهش رنج روانی است. بسیاری از مردم دلسوزی نسبت به دیگران را آسان می دانند، اما سختگیرترین منتقدان خود هستند. آنها فکر نمی کنند که شایسته مهربانی خودشان هستند. اما هرگز دلیل موجهی برای بی مهری یا خشن بودن با خودتان وجود ندارد. البته می توانید از اشتباهات خود درس بگیرید. اما یاد بگیرید و ادامه دهید. در مورد آنچه گفتید یا انجام دادید در قضاوت منفی خود گیر نکنید. به اندازه کافی سخت است که هر روز با سلامتی خود مبارزه کنید. همچنین خود را مجبور به مبارزه با انتقاد از خود نکنید.

عمیق ترین خواسته های قلب خود را بشناسید

  1. به دامنه های زندگی خود امتیاز دهید

تمرین زیر بر اساس پرسشنامه زندگی ارزشمند نوشته کلی جی ویلسون است.

  1. به ثبات خود امتیاز دهید

یک بار دیگر به حوزه‌های زندگی بالا نگاه کنید، اما این بار خودتان را بر اساس میزان سازگاری اعمالتان با ارزش‌هایتان ارزیابی کنید.

  1. ارزش های خود را بنویسید

به پاسخ‌های تمرین‌های قبلی نگاهی بیندازید و حوزه‌هایی را که از نظر اهمیت امتیاز بالایی دارند، ۹ یا ۱۰، و امتیاز پایین، ۶ یا کمتر، در اقدامات مشخص کنید. اینها مناطقی هستند که به توجه شما نیاز دارند .

مقادیر خود را در یکی از دامنه های شناسایی شده قبلی خود بنویسید. از خود بپرسید: “من در این زمینه به چه چیزی اهمیت می دهم؟” “من می خواهم در این زمینه چه کار کنم که نشان دهنده این مراقبت باشد؟” “چه کاری می توانم انجام دهم تا این ارزش را بیشتر در زندگی خود نمایان کنم؟”

نوشتن در مورد ارزش های شما تأثیر قابل اندازه گیری بر روی سلامتی و رفتار شما دارد و این تنها شروع است. راه های زیادی برای ارتباط عمیق با هدف و زندگی در راستای اهداف و ارزش های خود وجود دارد.

زندگی در راستای ارزش‌هایتان فقط به این نیست که بدانید چه چیزی مهم است، بلکه باید بر اساس این اصول عمل کنید. این یک انتخاب یک بار نیست، بلکه یک سفر مادام العمر از انتخاب و تعهد است. دوباره و دوباره.

 

 

 

مهارت های زندگی به کودک کمک می کند تا در موقعیت های مختلف، عاقلانه و صحیح رفتار کند، طوری که آرامش داشته باشد، لذت ببرد و با دیگران ارتباط سازگارانه و مفید برقرار کد و بدون توسل به خشونت و یا خودخوری بتواند مسایل پیش آمده را حل کند و ضمن کسب موفقیت در زندگی احساس شادمانی داشته باشد.

تحقیقات نشان داده است آموزش مهارت زندگی به کودکان سبب:

 

-افزایش مهارت اجتماعی، همکاری، مهارت ابراز وجود، خویشتن داری(مهار خود)

– افزایش عزت نفس

-افزایش سلامت روان

-کاهش پرخاشگری

-افزایش سازگاری اجتماعی

-کاهش اضطراب اجتماعی

-بهبود نگرش ها

– باور خودکارآمدی

– کاهش کم رویی کودک

– دفع فشارهای روانی که از طرف محیط های متفاوت به کودک وارد می شود

– شناخت و کنترل هیجانات و احساسات خود و دیگران

– رشد شخصی، خودشکوفایی، بالندگی ، خوشبختی و شادابی

 

ده مهارت زندگی که سازمان بهداشت جهانی مشخص نموده است و به کودک آموزش داده می شود عبارتند از:

  • مهارت حل مسئله
  • مهارت تصمیم گیری
  • مهارت تفکر خلاق
  • مهارت تفکر نقادانه
  • مهارت روابط بین فردی
  • مهارت ارتباط موثر
  • مهارت های خودآگاهی
  • مهارت مقابله با استرس
  • مهارت همدلی
  • مهارت مدیریت بر هیجان

 

 

 

اگر فرزنددانش آموز شما برای شروع به انجام دادن تکالیفش طفره می رود ،

  • اگر در حین نوشتن مشق هایش، شما را کلافه می کند،
  • اگر در زمان مشق نوشتن بارها به بهانه خوراکی خوردن ،بازی کردن ، خسته شدن و کار داشتن از انجام تکالیف بر می خیزد،
  • اگر زمان زیادی را صرف نوشتن تکلیف می کند،
  • اگر نمی تواند چند کار را پشت سر هم انجام دهد،
  • اگر وسایلش را مرتب جا می گذارد،
  • اگر به راحتی حواسش پرت می شود،
  • اگر برای انجام یکسری فعالیتها نیاز به یادآوری دارد،
  • اگر نامنظم و شلخته است ،
  • اگر در انجام کارهای ظریف مثل بستن دگمه ،زیپ و بند کفش مشکل دارد ،
  • اگر کارها را سرسری انجام می دهد،

به عنوان یک والد مسئولیت پذیر ، این علائم را به عنوان زنگ خطر در نظر بگیرید.

 

اگر فرزند من بعضی یا تمام این علائم را داشته باشد ، چه پیامدهایی برای او دارد؟

  • این علائم می تواند در انجام فعالیتهای روزمره اختلال ایجاد کند.
  • عملکرد تحصیلی کودک را به شدت کاهش می دهد و حتی در بعضی موراد منجر به ترک تحصیل می شود.
  • عزت نفس کودک را خدشه دار می کند.
  • سطح اضطراب کودک بالا می رود.
  • ممکن است فرزند شما هوش متعادلی داشته باشد ، ولی این علائم مانع بروز شکوفایی استعدادها و توانایی هایش می شود.
  • ممکن است به خود یا دیگران آسیب برساند.
  • در ارتباط با دوستان و همسالانش طرد می شود.
  • لجبازی ، پرخاشگری ، گوشه گیری و نهایتاً افسردگی به وقوع می پیوندد.
  • مهارتهای زندگی را به خوبی فرانمی گیرد.
  • در آینده ممکن است مرتب شغل عوض کند و ثبات شغلی نداشته باشد .
  • در انتخابهایش دچار شتابزدگی و تکانشگری می شود و اگر مرتب تکرار شود ، احساس پشیمانی و کافی نبودن را تجربه خواهد کرد.

 

 من به عنوان یک والد با کودکی که این نشانه ها را دارد ، چه کنم ؟؟

امروزه با پیشرفتهایی که در حوزه روانشناسی به ویژه علوم شناختی حاصل شده ،امیدها و افق های روشنی پیش روی خانواده ها و کودکان با این نیازها وجود دارد.

 

شما به عنوان والد روشن بین و مسئولیت پذیر و فعال باید :

اول : بر روی نقاط مثبت و توانایی های بالقوه کودکتان تمرکز کنید و امیدوار باشید که کودک شما با پیگیری های شما هر روز توانمندتر خواهد شد.

دوم : به هیچ وجه روی این علائم تمرکز نکنید و نگرانی ها را دامن نزنید.

سوم : به عنوان یک والد بررسی کنید که  خودشما یا همسرتان در زمان کودکی یا در زمان فعلی با چنین مشکلاتی درگیر هستید؟ در صورتی که پاسخ شما مثبت است ، با کارشناسان ما در تماس باشید.

چهارم : به عنوان یک اقدام راهگشا و اولیه در جلسات ویژه فرزند پروری کودکان با نقص توجه شرکت کنید . در این جلسات یاد می گیرید که چگونه در محیط طبیعی کودک به شیوه ای برخورد کنید که دقت و تمرکز او را افزایش دهید ، بدون اینکه کوچکترین خللی در روابط شما ایجاد کند .

پنجم : از خدمات تخصصی مرکز مشاوره و روانشناسی موج استفاده کنید . هدف از ارائه این نوع خدمات ، افزایش مهارت های مختلف شناختی مورد نیاز برای جبران کمبود توجه در کودکان است . به یاد داشته باشد کیفیت خدمات بسیار مهم است. شما با کمترین هزینه بهترین خدمات را نزد متخصصان این حوزه در مرکز مشاوره و روانشناسی موج دریافت خواهید کرد.

مرکز مشاوره و روانشناسی موج با استفاده از دانش روز روانشناسی، علوم شناختی و علوم توانبخشی در نظر دارد تا به دنبال ارزیابی صحیح با استفاده از ابزارهای پیشرفته ، مداخلات مناسب برای توانمندسازی کارکردهای شناختی مغز را برای کودکان شما ارائه دهد.

 

تهیه و تنظیم : زهرا رفیعی ، روانشناس و درمانگر شناختی

ادامه مطلب

راه هایی برای ترمیم و تقویت رابطه وجود دارد

نکات  کلیدی

  • صداقت به این معنا نیست که تمام دروغ ها و بی احتیاطی های گذشته خود را با جزئیات فاش کنید.
  • بخشش برای هر دو طرف مهم خواهد بود، اما فوراً اتفاق نمی افتد.
  • برای مکالمات پیرامون موضوع(ها) حد و مرزی قائل شوید.

مشکلات  مشاوره در خیانت به سبک قدیم بسیار زیاد است. با این حال، در حالی که مشکلات وجود دارد، راه حل هایی نیز وجود دارد. روابط یک شبه از هم نمی پاشند و با مشاوره صحیح، اعتماد و صداقت می توانید یک رابطه را ترمیم کنید و حتی در طول مسیر آن را تقویت کنید.

 

صداقت

یکی از مهمترین کارهایی که باید بعد از اینکه متوجه خیانت در ازدواجتان شدید انجام دهید، این است که صادق باشید. این به این معنی نیست که تمام دروغ ها و بی احتیاطی های گذشته خود را با جزئیات افشا کنید. از این لحظه به بعد، ارتباط باز، که گاهی اوقات ممکن است ناراحت کننده باشد، به آرامی اعتماد را بازسازی می کند. برقراری ارتباط در مورد آنچه که هر یک از طرفین می خواهند در مورد آن بدانند مهم است. این ممکن است چیزی باشد که زوج‌ها می‌توانند به تنهایی از آن استفاده کنند، اما بسیاری از آنها با کمک یک متخصص بهداشت روان دارای مجوز که در این زمینه تخصص دارد، سود می‌برند. تمایز بین آنچه برای افشا مهم است و آنچه که اگر فاش نشود و بعداً کشف شود، می تواند منجر به شکست بزرگی شود و بر اعتمادی که بازسازی شده است تأثیر بگذارد، بسیار حساس و سخت بوده و بهتر است زیر نظر یک مشاور متبحر تمایزها مشخص شود.

با گذراندن زمان با هم، انجام فعالیت هایی با هم برای تقویت صمیمیت و ارتباط، برقراری مجدد تماس (غیرجنسی و جنسی در صورت آمادگی)، و تصمیم گیری های فردی و زوجی تقویت رابطه کنید.

شریکی که خیانت کرده است باید عذرخواهی کند و نقض اعتماد را تصدیق کند. به احساسات شریک زندگی خود گوش دهید، آنها را تأمل کنید و آنها را تأیید کنید. همه شرکا باید بدانند و درک کنند که بهبودی نیاز به زمان دارد. همچنین لزوماً یک فرآیند خطی نیست. زوج ها ممکن است دو قدم به جلو و سپس یک قدم به عقب بردارند.

 

 

بخشش

در منظری مشابه، بخشش برای هر دو شریک زندگی مهم خواهد بود. قرار نیست فوراً اتفاق بیفتد، اما بدون آن، ادامه دادن ابطه چالش برانگیز خواهد بود و احتمالاً ممکن نیست.بخشی از بازسازی اعتماد، انجام کاری است که می گویید انجام خواهید داد. اگر به شریک زندگی خود بگویید که در مسیر برگشت از محل کار به خانه توت فرنگی می گیرید، حتما بگیرید.

روی برخی از احساسات مرتبط با خیانت مانند گناه، خشم، شرم، ترس و غم برای همه شرکا تمرکز کنید. این به معنای بیان کل داستان یا تمام داستان ها و جزئیات نیست. همه شرکا باید بدانند که هرگز همه چیز را نخواهند دانست. باید با این مساله کنار بیایند. اینجاست که اعتماد به وجود می آید.

 

برای مکالمات پیرامون موضوع(ها) حد و مرزی قائل شوید. در هر زمانی نمی توان درباره آن بحث کرد. فریب خورده  هر زمان نمی تواند عصبانی شود یا در مورد آن فکر کند و شروع به طرح سؤال کند. صحبت کردن در مورد آن باید در زمان مشخص، در مطب یک درمانگر اتفاق بیفتد.

بر هر عاملی (بدون سرزنش یا شرمساری) که ممکن است به این رابطه کمک کرده باشد، به جای خود آن رابطه، تمرکز کنید.مهارت های جدیدی را در رابطه برای برقراری ارتباط، مدیریت تعارض، بازسازی اعتماد و صمیمی بودن از نظر احساسی و فیزیکی بیاموزید.

 

درد و ناراحتی

درک کنید که ممکن است گاهی اوقات احساس ناراحتی کنید. هیچکس نمی تواند هر چیزی را که ممکن است منجر به ناراحتی در زندگی شود حذف کند، همچنین نباید هم بخواهید. این بخشی از زندگی و روابط است. در مورد نحوه برخورد با دیگران و اینکه با چه موضوعی راحت است، صحبت کنید. اما شفافیت و راحتی کامل غیر واقعی است و می تواند مشکلات بیشتری را در رابطه ایجاد کند. به همین دلیل است که هر دو طرف باید روی تنظیم و پردازش عاطفی خود کار کنند.

یک رابطه جدید با شریک زندگی خود ایجاد کنید: می تواند قوی تر از همیشه باشد. اما باید تشخیص بدهید که آیا این ممکن است یا نه. همه روابط آن‌هایی نیستند که می‌خواهیم نجات یابند و تقویت شوند. شاید ادامه دادن چیزی باشد که یکی یا هر دو را شادتر می کند. در حالی که یک رابطه می تواند از خیانت جان سالم به در ببرد، گاهی اوقات می تواند بهترین اتفاقی باشد که می افتد، که شایدبه یک رابطه قوی تر با هم منجر می شود.

 

ادامه مطلب